السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

85

جواهر البلاغة ( فارسى )

--> اضافه گشته و از اينرو نسبت اضافى مجازى پديد آمده است . و همين‌گونه مجاز عقلى در نسبت ايقاعى ( نسبت فعل به مفعول ) نيز واقع مىشود ، چون : « وَ أَطِيعُوا أَمْرِي » ( طه / 90 ) و « وَ لا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ » ( شعرا / 151 ) و « اجريت النهر » و همانگونه كه در اثبات مىآيد در نفى نيز رخ مىنمايد مثل سخن خداوند متعال : « فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ » ( بقره / 16 ) و « ما نام ليلى » بر اين اساس كه معناى آيه ، « خسرت تجارتهم » و معنى مثال ، « سهر ليلى » باشد و مقصود ، پابرجا داشتن نفى باشد نه زدودن اثبات . و مجاز عقلى در انشاء نيز مىآيد همانگونه كه به آن اشارت رفت در مثل سخن خداى برين : « أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ » ( هود 87 ) و مانند : « يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً » ( غافر / 36 ) ، « و ليصم نهارك » ، « و ليجد جدك » ، « و ليت النهر جار » و آنچه مانند اينهاست . و اقسام مجاز عقلى ، به اعتبار حقيقت يا مجاز بودن دو طرفش ( مسند و مسند اليه ) چهار گونه است : زيرا اين دو يا حقيقت لغوى است مثل : « انبت الرّبيع البقل » كه هم « انبت » و هم « الرّبيع » به معناى حقيقى لغوى خويش است . يا دو طرف اسناد مجازى ، مجاز لغوى است ، مانند : « احيا الارض شباب الزمان » در اين مثال هم « احيا » و هم « شباب الزّمان » مجاز لغوى است . زيرا مقصود از « احياء زمين » انگيزش نيروهاى رشد يابنده در آنست و پديد آمدن خرّمى و سرسبزى با اقسام گلها و سبزيها ؛ ولى معنى حقيقى « احيا » بخشيدن حياتى است كه حس و حركت را اقتضاء مىكند . همين‌گونه مراد از « شباب زمان » هنگام گسترش نيروهاى رشد يابنده است . لكن معنى حقيقى « شباب » هنگامى است كه حرارت غريزى حيوان قوى و مشتعل است . يا مسند حقيقت لغوى است و مسند اليه مجاز لغوى ، مانند : « انبت البقل شباب الزمان » كه « أنبت » به معناى حقيقى و شباب به معناى مجازى است . يا مسند اليه ، حقيقت لغوى و مسند ، مجاز لغوى است . چون « احيا الارض الربيع » در اين مثال ، « احيا » معنى مجازى و « ربيع » معناى حقيقى دارد . و وقوع مجاز عقلى در قرآن ، فراوان است مثل مثالهايى كه گذشت : ( اصلاتك تأمرك ) ( يا هامان ابن لى صرحا ) و مانند : « وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً » ( انفال / 2 ) و « يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما » ( اعراف / 27 ) « وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها » ( زلزله / 2 ) و « فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً » ( مزّمل / 7 ) در مجاز عقلى ، ناگزير بايد قرينه‌اى باشد تا ما را از دريافت معناى حقيقى باز دارد و گرنه فهم انسان بدون قرينه به سوى معناى حقيقى مىشتابد . اكنون قرينه ، يا لفظى است يا معنوى . قرينه لفظى مانند سخن تو : « هزم الامير الجند و هو فى قصره » يعنى شاه با اين‌كه در كاخش بود سپاه را شكست داد . در اين مثال ، « فى قصره » قرينه لفظيه است براى اين‌كه ما بفهميم : اسناد « هزم » به امير ، اسناد مجازى است . و آنان كه شكست داده‌اند ارتش او بوده‌اند . و امّا قرينه معنوى مانند جايى كه پديدار شدن مسند ، از مسند اليهى كه ذكر شده است ، عقلا محال باشد . بدين معنى كه : اگر عقل تنها باشد اين پديد آمدن را ناممكن مىشمارد ، همچو : « محبتك جاءت بى اليك » يعنى مهر تو مرا به سويت كشاند . كه عقلا آوردن محبّت ناممكن است . امّا اگر گفتيم : « هزم الأمير الجند » يعنى شاه ارتش را شكست داد . اين عادتا غير ممكن نيست گرچه عقلا ممكن است . زيرا به شيوه‌هاى عادى يك پادشاه نمىتواند ارتشى را شكست دهد . اگر سخنى كه مجاز عقلى دارد از يكتاپرستى صادر شود اين صدور ، قرينه معنوى براى مجاز است ، مثل : اشاب الصغير و افنى الكبير * كرّ الغداة و مرّ العشى يعنى كودك را جوان و كهنسال را تباه ساخت بازگشت صبحها و گذشت شامگاه‌ها . بىشك ، پديد آمدن اين سخن از يكتاپرست ، قرينه معنوى است بر اين‌كه اسناد « اشاب » و « افنى » به « كرّ الغداة » و « مرّ العشى » مجازى